در 65 كيلومتري شهر آمل در جاده هراز و مسير منتهي به شهر تهران در ارتفاعات مشرف به روستاي زيبا و ييلاقي شاهان دشت در جانب جنبي جاده و رود خانه هراز از اين آبشار پراب دائمي و عظيم با شكوهي وصف ناپذير خودنمائي مي كند.
آبشار شاهان دشت با ارتفاع تقريبي 50 متري يكي از بزرگترين آبشارهاي استان مازندران به شمار مي رود.
قابل ذكر است كه جاده فرعي منشعب از جاده هراز تا آبشار مذكور تقريباً 10 دقيقه فاصله دارد و بعد از خاتمه جاده از روستاي شاهان دشت 15 دقيقه پياده روي دارد.


این قلعه از قلعه‌های عظیم البرز است که در جاده هراز بخش لاریجان شهرستان آمل و مشرف به قریه شاهان دشت در ۷۵ کیلومتری جنوب آمل قرار دارد این قلعه متعلق به حکام پادوسبان است که در سال (۴۵ الی ۱۰۰۵) ه ق به رویان نور و کجور و رستمدار حکومت داشته‌اند بنای قلعه بر روی صخره‌ای حدود ۲۲۰ متر بالاتر ازسطح اراضی شاهاندشت از لاشه سنگهای بزرگ و کوچک و ملات گچ ساخته شده که بصورت طبقه طبقه و شامل اتاقها و قسمت‌های مختلف ساختمانی است.

ده شاهاندشت قلعه و آتشگاهي دارد كه  يكي از مهمترين قلعه‌هاي ايران است.اين قلعه با اين نامها بين اهالي اين ده و دههاي اطرافش خوانده مي‌شود :
«ملكه قلاع» ، «ملكه خلاء» و «ملك بهمن»
ملكه قلاع كه به راحتي قابل درك است ، منظور بانوي قلعه‌هاست. خلاء نيز به معني محل خلوت و جاي خالي مي‌باشد. بهمن كه در اسم ديگر اين قلعه آمده ، نام فرشته يا امشاسپندان در كيش زردشتي است و در جهان مينوي وي نماينده منش نيك اهورمزدا است و در جهان مادي نگهباني چهارپايان سودمند به او سپرده شده و او موكل است بر روز دوم هر ماه سال خورشيدي (بهمن روز) و ماه يازدهم هر سال خورشيدي (بهمن ماه) . بهمن به صورت «وهومن» هم گفته شده. در ضمن بهمن پسر اسفنديار پسر گشتاسب پادشاه كياني است . وي پس از مرگ پدر طبق وصيت او تحت تربيت رستم قرار گرفت و چون به پادشاهي رسيد به خونخواهي پدر به زابلستان لشكر كشيد و فرامرز پسر رستم را بكشت و زال را در قفس كرد و سپس از آنجا بازگشت . لقب او را «دراز دست» نوشته اند و به اين مناسبت بعضي وي را با اردشير هخامنشي يكي دانسته‌اند .
در كنار توضيحات بالا درباره نام «بهمن» در كتاب «تاريخ طبرستان - التدوين في الحوال جبال شروين» به نام «ملك بهمن لاريجاني» بر مي خوريم ، كه دو قلعه سمنكو و لاريجان را كه از آنها به استواري ياد شده ، متعلق به او دانسته‌اند . طبق تحقيقات بسياري كه كردم به جز «قلعه ملك بهمن»‌ قلعه‌اي ديگر در لاريجان نيست و شكي وجود ندارد كه اين قلعه همانطور كه نامش هم به ما كمك مي كند همان قلعه لاريجان مي باشد .
ملك بهمن لاريجاني و ملك عزيز سلطان سه نفري بودند كه در عهد شاه طهماسب صفوي در مازندران برعليه او قيام كردند. البته هنوز تاريخ اين قلعه كاملاً روشن نشده است ، چون قلعه بسيار قديمتر از اين زمان ساخته شده است.
نام ملكه قلاع واقعاً برازنده اين قلعه است ، چون به مانند آشيانه عقابي تسخير ناپذير است ،‌ حتي در حال حاضر كه زماني طولاني از تخليه اين دژ مي‌گذرد ، صعود به آن دشوار مي‌نمايد ، براي همين به صورت يك جاي خلوت كه در اسم ديگر آن «ملكه خلاء» برده شده ، در آمد است . در ابتدا گفتم كه آتشكده‌اي در بيرون قلعه و تقريباً در 2000 متري آن قرار دارد كه از نظر سبك معماري همانند معماري دژ مي‌باشد و اين يكي از دلايل است كه عمر اين دژ را بسيار كهن‌تر مي‌كند ، تا جايي كه فكر كنيم قلعه استوناوند است . حالا نوبت اين است كه درباره موقعيت ،‌نوع مصالح ، نقشه و طرح و قدمت آن بحث كنيم :
اين قلعه برروي صخره‌ سنگي بزرگي بنا شده است كه از روي آن و كنار قلعه آبشاري زيبا به پايين مي‌‌ريزد . از دو طرف كه دسترسي به قلعه غير ممكن است . دو طرف ديگر در حال حاضر مي تواند كمكي براي رفتن به قلعه باشد ولي در گذشته ، اين دوطرف كه به صورت باغ مي‌باشند ، توسط ديوارهاي سنگي بسيار قوي و بزرگي حفاظت مي‌شده ، اين علت كار را بسيار سخت مي‌كرد . در اين ديوارهاي سنگي ، سنگهايي استفاده شده كه بسيار بزرگ و سنگين مي‌باشند و جابي تعجب است كه چطور اين سنگها را در آنجا حمل و نقل مي‌كردند و روي هم قرار مي‌دادند ، در صورتي كه تكان دادن آنها در يك جاي تخت بدون ماشينهاي مكانيكي در عصر حاضر امكان ندارد . طبق تحقيقات و كاوشهايي كه كرده‌ام اصل قلعه و اطاقهاي آن در داخل اين صخره سنگي كنده شده است . دليلي كه وجود دارد، اين است كه بر روي بعضي قسمتهاي سنگ پنجره هاي كوچكي قرار دارد كه خالي بودن صخره را ثابت مي‌كند .
روي و بالاي قلعه برجهائي وجود دارد كه احتمالاً براي ديدباني بوده است ، پله‌هايي ما را به روي اين برجها مي‌برد . اگر از پهلو به اين پله ها نگاه كنيم روي آنها را حجم زيادي خاك پوشانده است و نكته مهمي كه به نظر مي رسد ، اين است كه ارتفاع هر كدام اين پله ها بيش از 50 سانتيمتر مي‌باشد و اين را مي‌رساند كه مرداني بلند قامت به اينجا رفت وآمد داشته‌اند ، مرداني كه براي زمانهاي بسيار دور ، شايد قبل از ورود آريايي ها به ايران ، بوده اند . از اين پله ها مي توان اينطور استنباط كرد كه قد اين افراد بيش از 2 متر بوده است . كساني كه مي توان نام «ديو» يا « دَئيوا» را روي آنها نهاد و شايدمنظور چكامه‌سراي بزرگ ايران «فردوسي» از ديوهايي كه با رستم نبرد كردند همين‌ها باشند. هر چند كه فردوسي در دو بيت زير ديو را مردم بد معرفي كرده ولي طبق تحقيقات دانشمندان مردمان طبرستان بسيار قوي هيكل بوده اند و حتي در حال حاضر مي‌توان اين اختلاف را مشاهده كرد .
تـو مـرديـو را مـردم بـد شنـاس كسي كو ندارد زيزدان سپاس
هر آن كو گذشت از ره مردمي ز ديـــوان شمرمشمرش آدمي

نوع مصالح ساختماني كه در اين قلعه بكار برده شده سنگ و نوعي ساروج است كه گويند از مخلوط شير و مواد ديگر حاصل شده وداراي استحكام بسيار زيادي است ، چون بعد از گذشت اين همه سال هنوز اينطور پايدار مانده ، از نظر مهندسي و طراحي بسيار جالب بوده است ، با وجود اينكه اين منطقه زلزله خيز است و تا به حال زلزله‌هاي بسيار قوي در اين جا آمده ولي اثر جدي از خرابي در آن ديده نمي‌شود . درباره راه ورودي دژ ، ‌احتمالاً راه خاص و زير زميني براي آن طراحي شده است ، به اين علت كه هيچ راه مخصوصي براي ورود به قلعه وجود ندارد . البته امكان صعود به قلعه «منظور بالاي قلعه» هست ولي نتيجه‌اي ندارد .
بحث درباره زمان ساخت اين قلعه كار ساده اي نيست و زمان دقيق ساخت آن با آزمايشهاي دقيق باستانشناسي معلوم مي‌گردد (‌كربن 14 ). ولي از روي شواهد مي توان حدسهايي زد كه عمر تقريبي قلعه را بيان كند . آتشكده اين قلعه بر ما اين موضوع را روشن مي‌كند كه قلعه متعلق به دوران قبل از اسلام است ، و يا متعلق به پادشاهي زردشتي مذهب ،كه بعد از ورود اسلام به ايران هنوز بر دين خود بوده است .
در كتاب «‌جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي ، تأليف لسترنج»‌آمده كه :
در دامنه كوه دماوند دژ ديگري وجود داشت كه از دژ فيروزكوه اهميتش كمتر نبود و آنرا دژ «استوناوند» ‌يا «استناباد» ‌مي‌گفتند قزويني گويد سه هزار سال از عمر اين دژ مي‌گذرد و هيچكس نتوانسته در اين مدت آنرا به قهر و غلبه تصرف كند ، تا آنكه مغولها در سال 613 با يورش آنرا تصرف نمودند . ياقوت گويد اين قلعه را «جرهد» نيز گويند و دوازده فرسخ تا ري فاصله دارد و پناهگاه اسپهبد پادشاه قديم زردشتي مذهب اين بلاد بوده است . اين قلعه را يحيي برمكي پس از محاصره تسخير كرد و دختران اسپهبد را اسير كرده به بغداد برد . يكي از اين دختران كه بحريه نام داشت ، همخوابه منصور خليفه عباسي شد و از او مهدي پدر هاروي الرشيد متولد گرديد . فخروالدوليه ديلمي در سال 350 هجري به تعمير آن دژ همت گماشت و سپس به تصرف اسماعيليه در آمد .
و در آخر به عنوان قلعه لاريجان ( لازر) يا قلعه ملك بهمن در خدمت ملك بهمن لاريجاني قرار گرفت تا آنكه در سال ( 1005 -1010 هـ .ش ) عمر طولاني‌اش به پايان رسيد .

با توجه به توضيحات بالا هيچ قلعه‌اي در اين منطقه نسيت كه قدمت قلعه «ملك بهمن» ‌را داشته باشد ، و با ري 12 فرسخ (72 كيلومتر) فاصله داشته باشد . به احتمال بسيار قوي اين همان قلعه معروف استوناوند است كه ساخت آن ، به زمان مادها يا قبل از آنها (قبل از ورود آرياييها به ايران) ‌برمي‌گردد.
درباره آتشكده‌اي كه گفتم در خارج از اين قلعه قرار دارد حرف زيادي نيست ، ارتفاع اين آتشكده - كه به صورت استوانه‌اي ساخته شده - حدود 5 متر و قطر آن 4 متر مي باشد . اين آتشگاه از داخل قلعه به راحتي و وضوح پديدار است و با بناي سه‌طاق (توضيح داده خواهد شد) كه در روبروي اين قلعه و برروي كوههاي اميري در ديواره خاكي سنگي قرار دارد ،‌ در يك راستا است .


سه طاق :
در چند خط بالاتر به اسم سه طاق برخورد كرديد شايد مايل باشيد اطلاعاتي نيز درباره اين بنا به دست آوريد . سه‌طاق ، همانطور كه از اسمش هم پديدار است ، همانند سه طاقچه در روبروي قلعه و آتشگاه آن و بر كوه اميري ديده مي‌شود .
اين سه طاقچه در ديواره خاكي سنگي و در ارتفاعي بسيار بالاتر نسبت به قلعه و آتشگاه بيرون آن نمايان است . براي رفتن به سه طاق ابتدا بايد به ده وانا و سپس به آخا رفت و از آنجا با راهنمايي مردم محلي به سمت مقصد حركت كرد .
(‌از آخا تا سه طاق تقريباً 5 ساعت راه مي باشد) ‌ (از قلعه ملك بهمن تا سه طاق تقريباً 8 ساعت راه است)
هر كدام از اين طاقچه‌ها 7 متر ارتفاع و 5 متر عرض و 1 تا 2 متر عمق دارند . وقتي در اين ارتفاع و در داخل اين طاقها مي‌ايستيم ، قلعه و آتشگاه آن در كف دستمان قرار دارد . حقيقت اين است كه اين سه طاق به دست انسان ساخته شده است و مطمئناً هدفي را دنبال مي‌كرده ولي واقعاً آن هدف چيست؟
اينجا بگذاريد حكايتي را از يكي از ريش سفيدان ده «آخا» درباره سه‌طاق نقل كنم :
در زمانهاي دور يكي از اهالي اين ده به هندوستان سفر مي‌كند ، در آنجا با شخصي دوست مي‌‌شود كه داراي قدرت غيب گويي بوده است ، روزي كه مي‌خواست برگردد ، دوستش به او مي گويد : در دهي كه تو زندگي مي‌كني چنين بنايي با اين مشخصات وجود دارد ، در يكي از اين طاقچه ها دالاني وجود دارد كه به اطاقكي متصل است ، در اين اطاقك گنجي نهفته است ، تو برو و آنرا بردار . او بر مي گردد ولي دالاني پيدا نمي‌كند . به نظر مي‌رسد كه در اثر اتفاقي اين دالان فرو ريخته و بسته شده است و تا كنون گنج آن بدست نيامده است .
البته به عقيده من هيچ افسانه اي دور از واقعيت نيست و اين مثل هم در اينجا مي‌توان ذكر كرد كه تا نباشد چيزي مردم نگويند چيزها .
به نظر من اين بنا به واسطه موقعيت و ديد جالبي كه دارد مي‌توانسته به عنوان يك مركز ديدباني و يا پناهگاهي در مواقع خطر استفاده گردد .

واين هم از تصاويري كه بنده به همراه دوستانمان از اين مناطق زيبا گرفتيم .